خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای ما ارسال نشده است؟
ژوئیه 31, 2010, 12:23:43 عصر
فهرست راهنمايي ورود عضويت
اخبار:    
  فرا رسیدن میلاد با سعادت مهدی موعود(ع) منجی بشریت ، بر تمامی شما عزیزان مبارک باد

   دست یاری هر کدام از شما دنیای ما را زیباتر خواهد کرد. حتما ایران کلیک را به دو نفر از دوستان خود معرفی کنید.

  ایران کلیک برای بخش های مختلف خود نیازمند مدیر می باشد. http://www.irancliq.com/forum/index.php/topic,5015.0.html 

 
  ایران کلیک  وقف خدمت به  شما عزیزان به خصوص خانمها در رابطه با مشکلات خانواده ، عشق ، تحصیل فرزندان و ... می باشد ، از حضور روانشناسان ، متخصصان  و همچنین معلمان ، برای همکاری و کمک به رفع مسائل و مشکلات استقبال می کند.

    در صورت تمایل با  admin@irancliq.com تماس حاصل نمایید.

 

+  IranCliq Community
|-+  موضوعات کلی
| |-+  شعر و ادبیات
| | |-+  اشعار گلچین زاده (مدير: golchinzadeh)
| | | |-+  تک بیتی های گلچین زاده 4
0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع. « قبلی بعدی »
صفحه: [1] پایین چاپ صفحه
نويسنده موضوع: تک بیتی های گلچین زاده 4  (دفعات بازدید: 168 بار)
farinaz
Administrator
Hero Member
*****

تشویق 7
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1359



WWW
« : مارس 22, 2009, 08:09:41 عصر »


دل در گرو عشق نهادن هنری نیست
حل گشتن و محلول نهادینه عشق است
م ع گ

تو جاویدان شوی هرگه که در آئینه آرائی
به چشم ما همان زیبا همان مقبول می آئی
م ع گ

میتوان ساده دم از مهر زدن
میتوان با نگهی حرف زدن
میتوان با همه  دلبست ونشست
میتوان  از غم خود نیز گذشت
 م ع گ

ز باده  سیر نگردم  پیاله  بازم من
قسم به عشق تو آری که پاکبازم من
م ع گ

 تو پرس کن از خویشتن چون است احوالات من
من عاشفم   من عاشقم تو غرها ی در  خویشتن
 م ع گ

دل ایستد به پیشش
با دستهای بسته
تا دست شاه بخشد
زر صله و عطا را

ای صله  بخش عالم ده زر ببخش ما را
 تا عاقبت  ببینی   درویش   بینو ا را

نوش بادش که به دردی کش و ساقی گوید
خمره  پیش  آر و  بده  جام  کفایت   نکند
م ع گ

 رو مگردان   صومعی  در خانقاه عاشقان
این بگفت  و رفت   در خم   باده  یافت
 م ع گ
در  درون آرم  کی گیرد جنین
پسته خندان دهان بگشوده است
 م ع گ


در میخانه ببستند  که مست مستی
ساغرم را بگرفتند که تو پا  بستی
 م ع گ

هیچ جایی انتهای راه نیست؛
این تمامش ماجرای زندگیست

من ملک بودم و فردوس برین جایت بود
منت آوردم و این دیر خراباتی نیست
م ع گ

گر سوز و ساز نباشد به عاشقی
می ماندگار شدی  شمع نیمه سوز
م ع گ

در این زمانه کسی تاب غم نخواهد کرد
 بجز لب معشوق و می امیدی نیست


رخ شکر شکسته شد با سخن وحدیثتان
باز  در بازار  کس متاع ما نمی خرد
م ع گ

جز پناه عشق  عالم سوز جائی امن نیست
گر گریزی هست غیر از خانه معشوق نیست
م ع گ

در ظلمت بیابان ره گم نمی کنم من
تا چلچراغ رویت ما را چراغ راهست
 م ع گ
ترسم نرسم به بارگاهت
گر حکم کنی صبور باشم
م ع گ

تا تو  نیاز میکنی   معبد من  سرای  تو
 معبد تو سرای من چونکه تو ناز میکنی
 م ع گ

در عالم هستی سخن زیج  نبود
 من بودم او بود دگر هیچ بود
م ع گ

لبم بوسید از خود وا رهانید
 دلم مشکن به منزلکه رسانید
م ع گ

لاله رخی کر میان قافله باشد
در ره او جان ما مصالحه باشد
م ع گ

 یاد باد آنکه ز هستی سخنی بهتر داشت
 طلحه این گفت وزبیرش  ننوشتی به کلام
م ع گ

تو سامان  یافتی با  عارغان دمخور شدی
 می بخور با کاسه  رو گردا ن مشو امیدوار
م ع گ

مطرب عشق نمیدانم چرا امروز خارج میزند
ساز او کوک است؟ یا گوشم توانائیش نیست
محمد علی گلچین زاده

رفتم بکنار  ماه بانوئی مست  
گفتم صنما پیاله داری در دست
 زد جام به جام ما که نوشت بادا
 هم هست و هم نیست جه میخواهی هست
و ع گ

این نشانی که تو داری به دگر کس مسپار
بین ما باشد و    باشد که برم باز  آئی
م ع گ

 هد هدی در هند آمد پیش من
گفت  طوطی رفت  طاووس آمده
م ع گ

گر آکهی یابم ز او با سر بسویش میدوم
فرسنکها را طی کنم لب تشنه آنجا میروم
م ع گ

تو بیا برسر میعاد زمان چونکه توئی طاووسی
که تو خوشرنگی و  خوش قول و کیکاووسی
م ع گ

 راز  سامان را  اگر خواهی نپرس از می فروش
  چون فریناز آمد و   با جام   سامان  گفت نوش
م ع گ
جامم  از دست بر افتاد کسم باده   نداد
خندقی  جستم و خود را به قدح افکندم
م ع گ

 تمنا میکنم با ما دمی خوش باش سامان
 نمی پرسم کجا بودید  پنهان و خرامان
م ع گ
 زارو مستم یار
دستم گیر و ره بر
راه من هموار نیست
لعل لب ساقی به جامی
قصه ام کوتاه نیست
م ع گ

ترک این عالم کنم گر دوست همراهی کند
نعمت ملک به دولت سپرم هر چه که هست
م ع گ

ترک   حسودم  چکنم  تاب  نیاورم که تو
دل به دگر دهی و من مانده  رانده ای بجا
م ع گ

 فره بخش باشی  و فرخ جمال
فره  کار و بارت فریور خیال
 م ع گ

 رونق بازار ما  در گفتکوی عاشقی
زیر دست   آموزدی از اوستاد خویشتن
م ع گ

وارهم از رنج هستی گر تو باشی یار جانی
یاوری  اندر دو عالم  خنده رو  و مهربانی
محمد علی گلچین زاده

تو میدانی که من بی عشق و مستی
 نمی یپویم  رهی  در کوی  هستی
 م ع گ


 نیست اندیشه ما ململ هل
نیست رویای پریشان مشکل
نیست در بستن و تنها ماندن
کار مابودن و بوییدن گل
م ع گ


دلم از فراق یاران ز دو چشم التجا جو
به پناهگاه عشاق  غریب و اشک ریزان
ننشیند ار نیائی برود ز دست  هو   گو
که غریب کس نبیند ز خودی چنین پریشان
 م ع گ


دلم از فراق یاران ز دو چشم التجا جو
به پناهگاه عشاق  غریب و اشک ریزان
ننشیند ار نیائی برود ز دست  هو   گو
که غریب کس نبیند ز خودی چنین پریشان
 م ع گ

می برم دل را به گلزاری همه گلهای تر بینی
 گلنازی در آن گلها است حاشا الله نه  چینی
محمد علی گلچین زاده

قند سخنت   گرمی  دل میبخشد
شهد لبت ای دوست عسل میبخشد

م ع گ

نمی خواهم ز زمزم ابنوشی
نه از نا آشنا یم پرده پوشی
م ع گ

می روم یکه براهی متروک
که بپیچیده کلافیست بخود
عابر مست گم اندر تنگه
ره نما نیمه ره هم گم شد
محمد علی گلچین زاده
استکهلم
« آخرين ويرايش: نوامبر 20, 2009, 05:05:50 عصر توسط golchinzadeh » خارج شده است

www.IranCliq.com,www.IranCliq.ir


golchinzadeh
Moderator
Hero Member
*****

تشویق 8
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1373



WWW
« پاسخ #1 : نوامبر 23, 2009, 05:52:17 عصر »


تشویق 8
 آفلاین

جنسيت :
تعداد ارسال: 1196



   رومی که نشناسد به ظن
« : نوامبر 10, 2009, 04:02:09 عصر » 

--------------------------------------------------------------------------------

ای رستخیز پر توان
  وی شور انگیز جوان
ای آیت روح و روان
   در خرمن علم  بیان
هر گاه خندان آمدی
 با فضل رحمان آمدی
در کلبه شادان آمدی
 بر مستمندان جهان
خورشید را مشاطه گر
    امید را مطلوب  تر
ای طالب حظ بصر 
    هم آشکارا هم نهان
در سینه آه سینه سوز
 لب دوز و ناکرده بروز
اندیشه شمع پر فروز
  نه قاطقم باشد نه نان
ای روح بخش بی بدیل
 ای منشا علم جلیل
کوتاهمان کن از نخیل
 هم آنزمان هم اینزمان
بر گژ دلان کور دل
      بر بند دیده وا مهل
مستان حور العین بگل 
  بر خوان بخود هرمیهمان
با می جدا از عقل شو
وز نقد دل با اهل شو
بی نقل و نان از طبل شو
 اشکم پرستی وارهان
 از رنگ بی تدبیر شو
با روم و زنگی جور شو
از فتنه ها شان دور شو
فی اصطناع کهکشان
می گیرو می زن پشت هم
نی مال دستان را بهم
الغوث و خلصنا بکم
دردی کشم دردی کشان
گلچین مزن لاف سخن
از بلخ و روم و از وطن
رومی که نشناسد به ظن
معمار گفتار شهان



محمد علی گلچین زاده
 باز نگاشته ای از غزلهای دوران  جوانی
 دراستقبال و پاسخگوئی به ملای رومی  ولی بلخی
 
 
 
خارج شده است

م ع گ
صفحه: [1] بالا چاپ صفحه 
« قبلی بعدی »
پرش به :  


لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.11 | SMF © 2006, Simple Machines LLC Valid XHTML 1.0! Valid CSS!
این صفحه در 0.219 ثانیه 22 نمایش داده شد.