خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای ما ارسال نشده است؟
ژوئیه 31, 2010, 12:40:50 عصر
فهرست راهنمايي ورود عضويت
اخبار:    
  فرا رسیدن میلاد با سعادت مهدی موعود(ع) منجی بشریت ، بر تمامی شما عزیزان مبارک باد

   دست یاری هر کدام از شما دنیای ما را زیباتر خواهد کرد. حتما ایران کلیک را به دو نفر از دوستان خود معرفی کنید.

  ایران کلیک برای بخش های مختلف خود نیازمند مدیر می باشد. http://www.irancliq.com/forum/index.php/topic,5015.0.html 

 
  ایران کلیک  وقف خدمت به  شما عزیزان به خصوص خانمها در رابطه با مشکلات خانواده ، عشق ، تحصیل فرزندان و ... می باشد ، از حضور روانشناسان ، متخصصان  و همچنین معلمان ، برای همکاری و کمک به رفع مسائل و مشکلات استقبال می کند.

    در صورت تمایل با  admin@irancliq.com تماس حاصل نمایید.

 

+  IranCliq Community
|-+  موضوعات کلی
| |-+  شعر و ادبیات
| | |-+  داستان
| | | |-+  نرم کردن فولاد - متنی زیبا برای تذکر
0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع. « قبلی بعدی »
صفحه: [1] پایین چاپ صفحه
نويسنده موضوع: نرم کردن فولاد - متنی زیبا برای تذکر  (دفعات بازدید: 59 بار)
farinaz
Administrator
Hero Member
*****

تشویق 7
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1359



WWW
« : ژانویه 17, 2010, 08:52:54 عصر »

لاینل واترمن داستان آهنگری را می‌گوید که پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش اوضاع درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود داده‌ای، زندگیی‌ات بهتر نشده.

آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد.

سرانجام در سکوت، پاسخی را که می‌خواست یافت.



 

این پاسخ آهنگر بود:
در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.

آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد:
گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله‌های کارگاه میاندازم.

باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
می‌دانم که در آتش رنج فرو می‌روم. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است : «خدای من، از آنچه برای من خواسته‌اید صرفنظر نکنید تا شکلی را که شما می‌خواهید، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندید ادامه دهید. هر مدت که لازم است، ادامه دهید، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله‌های فولادهای بی فایده پرتاب نکنید»
خارج شده است

www.IranCliq.com,www.IranCliq.ir


golnaz
Global Moderator
Sr. Member
*****

تشویق 20
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 437


« پاسخ #1 : ژانویه 18, 2010, 01:13:26 عصر »

آری با خواندن این جملات اشک درچشمانم جاری گشت
اشک ازبرای آنکه چگونه زیسته ام
برای که زیسته ام
وچگونه باید زندگی کرد
غم اینکه آیا همانند فولادی آب دیده ام یابالعکس درزباله دانی مدفون شده ام
از درون قلب خود با سادگیم میپرسم
آیا راه خودرا یافته ام یا درکوچه  پس کوچه های  بیراهه گم گشته ام؟
براستی چگونه باید زیست؟
« آخرين ويرايش: ژانویه 18, 2010, 01:23:50 عصر توسط golnaz » خارج شده است
صفحه: [1] بالا چاپ صفحه 
« قبلی بعدی »
پرش به :  


لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.11 | SMF © 2006, Simple Machines LLC Valid XHTML 1.0! Valid CSS!
این صفحه در 0.157 ثانیه 21 نمایش داده شد.